به رنگ آسمان
درباره ما

کنــون که مــاه تمـــامی نظر دریــغ مــدار

هذامن فضل ربی....

غمم راشهیدان رقم می زنندکه درکوچه هایم قدم می زنند به یادآنهایی که در دفاعی نا برابر ایستادند تا ما بمانیم.....


سلام حضرت دلبر سلام قرص قمر زمین که لطف نداردازآسمان چه خبر؟
حرف دلی باآسمان.. به دیدن من که آمدی برایم یک دریچه بیاور ، که از آن به ازدحام کوچه تنهایی بنگرم .
این روزهاسخت زمینی ام
آسمان من
جستجو

کارنامه عملیات
جنگ دفاع مقدس
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
ارسال شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 20:46 توسط سیده کوثر


 

بسم الله.........پست دوم

                                                                                              

                                                                                             

        


تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن

پناه گرفته‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت

مردان حق رابیمی ازمردن نیست...آنان نیزچون اصحاب عاشورایی امام عشق دریافتند که ماندن دررفتن

است...

آنان دراوغرق شده اند..این خنده ها که می بینی لبخندزندگی است...رفتند تامابمانیم..غرق شویم درمنجلاب

دنیا و سرکشی نفسمان..رفتند..تامابمیریم...

وپس ازآنها

من نه ازرفتن که ازماندن می ترسم می ترسم مرده بمانم می ترسم مرده بمیرم

پ .ن.۱.خدایامن راشرمنده ی این خونها نکن..ای خدا

پ..ن ۲خدایاچه شبهایی چه غوغایی کاش آن روزها رامی فهمیدیم.کاش زنده بودم..کاش زندگی رابه سبک آنها می فهمیدم

پ ن..۳مهدی فاطمه؟؟؟امن یجیب.  .حال دلم اضطراری است....

پ..ن..دلم هوای..................؟؟؟..

زجرنوشت..کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

پنهان نگشته ای که شوم طالب حضور

غائب نگشته ای که هویدا کنم تو را!"

آبی نوشت...............دریاب

الهی به فاطمه...

 

ارسال شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ساعت 23:59 توسط سیده کوثر


 
محاصره ايم ...

امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم

آب را جيره بندي كرده ايم نان را جيره بندي كرده ايم. . .

عطش همه را هلاك كرده; همه را

جزشهدا كه حالا كنار هم در انتهاي كانال خوابيده اند ديگر شهدا

تشنه نيستند فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه (س) !

از آخرين برگ دفترچه يادداشت يكي از شهداي لشكر 27 محمدرسول ا... ( ص )

* * *

برادرم !

ما سالهاست كه در محاصره هستيم !

محاصره « نام » و « نان ! » « صداقت » را جيره بندي كرده ايم

و « بازي هاي فضيلت كش سياسي » همه را هلاك كرده همه را جز كبوتران كه در سالهاي قحطي باران

بدنبال قطره اي آفتاب فقط آسمان آبي را انتظار مي كشند و بس !

ما سالهاست كه در محاصره هستيم !

برادرم ! ما هنوز در محاصره هستيم !

و تو چه زيبا حصار تنگ دنيا را شكستي ! و حالا برادرم

عطشناك تر از هميشه با « چفيه » هايي پر از غزل با گلهاي اشك و دلتنگي به ياد آن روزهاي باروت و باران

فرصتی فراهم است برای فریاد زدن تو، ای رفته همیشه ماندگار!

برادرم !

تویی که با نامت بر سریر آزادگی تکیه زده ایم و سفره های دلمان از تو خالی است!

هوای سنگین زمانه، نفسهایمان را به شماره میاندازد.هوای مندرس خیابانها و گذرها را نمیتوانيم نفس بکشيم.

شرمنده ایم از دور افتادنمان از تو.

شرمنده ایم از گم شدنمان در لابه لای خواستنها و خودخواهیها!

شرمنده ایم از حقی که بر گردنمان دارید و ادا نمیشود!

شرمنده ایم به عادت بدمان، تنفس در هوای راکد؛

به نفسهایی که سخت منجمد شده است و بوی تو را نمیدهد!

اينجا حتي هواي پاك آسمان را جيره بندي كرده ايم ! آه ! چه سخت است تنفس در آسمان بي پرنده و پرواز. ما هنوز در محاصره هستيم!

و زمين تشنه باران است…. !


بسم الله وباذن الله..دوباره آمدفصل دلتنگیهایی که درمنجلاب  دنیاخریدارندارد..

دوباره آمدبوی بارون وباروت...ازامروز ..نفسهای تنگ تنگ ترمیشود ودلهای...تنگ تنگ تر

ای شهدا سلام بریادتان ونامتان ودفاعتان ..ای شهدا..سلام بر غربت..خونهایتان دلم برایتان تنگ است.. .آنقدرتنگ که قلم امان به بغض وبغض امن به قلم نمی دهد..

 آه! چه حقیرند این واژه های لال؛ آن گاه که در شمادرنگ می کنند و شکسته و خسته، بی آن که به تصویرتان  بکشند، فرو می مانند!

 ازامشب چه دلهای داغدارزینبی.که دلتنگ ترازهمیشه می سوزد

ازامشب چه یادها که می سوزاندازامشب..چه دلهاکه.می سوزد.............

خدایاماراشرمنده ی شهداوبازمانده هاشان نکن.

پي نوشت :

چقدردلتنگ مزارشهدایم..حدایابه چه زبانی التماست کنم...

وداغ مدینه دارم این روزها..

پی نوشت۳..خدایاازماندن ومرده شدن می ترسم..برایم زیبابنویس زندگی زیباست اما شهادت ازآن زیباتر

پی نوشت ۴ا زامروزوبلاگ آسمانی ام درپناه یادشهداست وبه برکت خونشان...مهمان یادشانم

آبی نوشت......کاسه ی صبرهم اندازه ای . داردنه.؟؟

دعاکن مراکه ازهرطرف افتاده ام

دردنوشت..یادباد آن روزگاران یادباد

زجرنوشت..مولای ما یوسف ما..دعاکن به حال ما دعاکن بیایی خودت دعاکن بیایی امن یجیب مادیگر اجابت نمی شود..دنیامنتظرامن یجیب دل توست..که تومنتظرتری ازمامهدی فاطمه ..بیااینجازجرمی باردازاسمان..بیا

لابلای دعاهایت دل زینبم دعاکن

الهی به فاطمه به مادرم..به مادرم

ارسال شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ساعت 22:52 توسط سیده کوثر


                        

 

چه خوش حال است دلی که بر عشق تو گره خورده و بر سرشت مهربان تو پیچیده باشد. رشته ی مهر تو را بر گردن نازک و شکننده ی دل ببیند. از هر کجا که رانده شود، بداند که بسته ی درگاه توست. دلبسته ی رأفت و عطوفت و لطافت توست. نمک پرورده ی خانه ی توست. «دل» می داند که قبل از آنکه یادت کند، از سر بزرگواری و ولی نعمت بودنت، تو ضامنش  می شوی ... فراموش نمی کند که حتی برای عشق و مهر بی کرانه ات، گردنش رهین منت توست..

.توکه پنجره فولادت معجزه ی پیمبری می کند...

دلی تنها وخسته و..هجران کشیده راازاین خانه ی کوچک..وحقیرکه رنگ آبیش همه را می آزاردبردرگاهت می آورم...چه می شودبه نگاهی بشوی خریدارآهی..


«سر ارادت ما و آستان حضرت دوست»...

پ.ن.1 اللهم صل علی علیّ ابن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلاه کثیره تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک فان لم اکن اهلا لذلک فانت اهل لذلک
پ.ن.2 تو می دانی و من و دل... دلی که کبوترانه بر گرد حرم می چرخد. به امید نگاهی...
پ.ن.3 یا غریب..رحمی کن بردل تنگم این روزها چقدرعطش حریم امنت رادارم...نه تنها..آسمانی...

آن حرمها..دلم ..رضای رضایت رامی خواهدیاغریب الغربا

پ ن ۴کسی هست بادل پاکش دعا کنه من برم مشهد.......دلم زانوزدن توصحنشو می خواد ویه نفس عمیق کشیدن واحساس امن کردن..کسی هست دعاکنه؟؟.؟؟

خدانوشت..خدایادل تنگ بهشت زهرام..ومشهد...حتی یک تکه آسمان هم بدهی زنده می ماند این دل

آبی نوشت..این روزها حسرتهایم زیادترمیشوند...دیگرتا آن خبرعظیم فاصله ای نمانده........

...................................................

حرف آخر..مولای ما صاحب ما دعاکن به حال ماصاحب ماتویی

ارسال شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ساعت 23:58 توسط سیده کوثر


                        

اي كشتگان عشق برايم دعاكنيد         
يعني نمي شودكه مراهم صداكنيد اين دستهاي خسته خالي دخيلتان
دردمرابه حكم اجابت دواكنيداي مردمان ردشده ازهفت شهرعشق
رحمي به ساكنين خم كوچه هاكنيد
كوچيده ايد زودمگرصبرتان كجاست
من ميرسم تورابه خداپابه پاكنيد يه كوله بارحادثه ویک كوره راه عمر
بايدعبوركردبرايم دعاكنيد


خدایا خداوندا ای پناه لحظه های تمام بی یاوری ها....من نمی دانم چگونه برتوالتماس کنم..دلم بهشت زهرامی خواد..

خدایاخداوندبرایم زیبابنویس...زندگی زیباست اماشهادت ازآن زیباتر....

نمی دانم چه می شود مراکه اینگونه بی قرارشما رافریادمی کنم..انگارهمه چیز اینجا کم است وقتی نیستی...بیاومرابااین نفس باقیمانده..به انتهای گردان حنظله برسان آنجا که رمل بودوتشنگی و محاصره ...آنجا که اشک های همت برغربت یاران حسین...سرازیربود آنجا که ...هرچه بود عش ق بود عشق.خون وپیمان وفاداری باخمینی...

آخرین پیغام گردان حنظله رابه یادداری...

حاج همت به امامان بگوماتاآخرین لحظه مقاومت کردیم...

نمی دانم چگونه باید تمام راه های نیمه تمامتان راپاسخ دهم..

بیا ومراهمچون جاماندگان.به خاکهای فکه گردان حنظله برسان..

اینجازمین وزمان چرکین است..

نمی دانی..چه قدر..دلم هوایت راکرده...هوای تویی که عاشقانه پرکشیدی تا به من بیاموزی...خون شهیدهمیشه جاری است آنجاکه هیچ خبری ازشهادت نبود..توپرکشیدی ورها شدی تابگویی ازتبارحسینی...تابگویی حسینی بودن حسینی شدن یک راه است اماحسینی ماندن راهی است دشوارتروتوچه زیبااین دومفهوم رابرمن آموختی...

...چه قدرعجیب دلتنگ وبارانی ام این روزها

شاید خبری ازتوبیاید..شاید بیایی

وآفتاب...آفتاب....آفتاب...

ای شهید برای من تنها یک پنجره کافی است آن هم پنجره ای که تنها به آسمان توبازشود...

بال شکسته ام رادریاب

همین...


باران نوشت..مخاطب این متن خصوصی است..کاش .بخوانداین بالهای شکسته ی زخمی را....

باران نوشت...پای من لنگ است مرابه زیارتت ببر...

التماس دعا

آبی نوشت..شب جمعه وشب غربت بی صاحبیو...مولا نبودت ماراکشت..چه می شود فردا ندای اناالمهیدی ات رابشنویم...

دردنوشت...ازهمه ی عزیزان پوزش حال خوبی جهت نوشتن ندارم این روزها

تنهانوشت...هل من ناصر..

حرف آخر بارانی ام...دعایم کنید..

ارسال شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390 ساعت 20:56 توسط سیده کوثر


 

اللهم اهل الکبریاء والعظمه...

رمضان رفت............

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه .

 السلام علیک یا اکبر مصحوب من الاوقات . .

اى خداوند، اینک با او وداع مى‏کنیم، همانند وداع با عزیزى که فراقش بر ما گران است و رفتنش ما را غمگین و گرفتار وحشت تنهایى کند، عزیزى که او را بر ما پیمانى است که باید نگه‏داریم‏و حرمتى که باید رعایت کنیم و حقى که باید ادا نماییم. پس، اکنون مى‏گوییم:

بدرود اى بزرگ‏ترین ماه خداوند و اى عید اولیاى خدا.

بدرود اى گرامى‏ترین اوقاتى که ما را مصاحب و یار بودى، اى بهترین ماه در همه روزها و ساعتها.

بدرود اى همسایه‏اى که تا با ما بودى، دلهاى ما را رقت بود و گناهان ما را نقصان.

بدرود اى یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادى و اى مصاحبى که راههاى نیکى و فضیلت را پیش پاى ما هموار ساختى.

بدرود که آزاد شدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسیارند، و چه نیکبخت است آن که حرمت تو نگه داشت.

بدرود که چه بسا گناهان که از نامه عمل ما زدودى و چه بسا عیبها که پوشیده داشتى.

خدایا..مهمانی ات تمام شد واین دل اسیرگرفتارگنهکار...هنوزخودرامهمان درگاه رحمتت می داند ..

.رمضان

رفتی..رفتی ودل من وای امان ازآن دلی که رفتن راحس کند..

...

 ...اما من جا ماندم دوباره!سهم من گویی همیشه جاماندن است.ومابقی اش..

ماه خوب خدا.جان کندن مرا در این باختن ها نظاره کن!

ما بقی را سکوت می کنم...


آبی نوشت..امان ازآن لحظه ای که بی قرارمی شود...

بغض نوشت..سفره جمع شد مهمانی تمام شد..همین..

دردنوشت..مهدی فاطمه کجایی؟؟آخرین یادرگارفاطمه..کی نمازعیدی رابه امامت تو سجده کنیم..

خدایا..من  آیارمضان دیگری هستم..؟؟

دردنوشت...حسرت افطاری کنارمزارشهدا...مراکشت..ای کشتگان عشق برایم دعاکنید..

حرف آخر..به یاددل داغدارزینبم..و.......وای ازآن دل..

ارسال شده در یکشنبه ششم شهریور 1390 ساعت 22:4 توسط سیده کوثر


                            

ياد پوتينهايي بخير كه مشكي بودند

اما از پس خود ذرهاي تيرگي و تاريكي به جاي نگذاشتند

و جاهايي رفتند كه كفشهاي ديگر جرأت

قدم نهادن به آنها را پيدا نكردند


پ.ن ۱..ای شهداپای مالنگ است شمابیایید...

پ.ن۲ دلم هوای مزاری داردکه...

پ.ن ۳مهمانی تمام شد..ومن چون همیشه جاماندم

پ.ن ۴آقای ما صاحب ما...دعاکن به حال ما..مادل شکسته ایم ما..خسته ایم..

باران نوشت...ببارای بارون بباربردلم گریه کن خون ببار..

حرف آخر..سفره داره جمع میشه...من کجای این سفره ام..یاعلی روزی خوارتوام..یاعلی

آبی نوشت...مرارنگ خودت آسمانی کن....

تمام این پست وبااشک نوشتم..ای کشتگان عشق برایم دعاکنید

بگذریم..

بگذریم..

ارسال شده در سه شنبه یکم شهریور 1390 ساعت 18:44 توسط سیده کوثر


       

از این پس خلوت شب هاى نخلستان چه غمگین است

 یا علی(ع)

پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد

واینک جای توبرزمین وزمان خالی است...

ماراچه می شودبی تو...

یاعلی امانتت؟؟؟آخرین یادگارت؟؟؟

یا علی درمانده ام دستم بگیر

یا علی درمانده ام دستم بگیر ...

ارسال شده در سه شنبه یکم شهریور 1390 ساعت 18:40 توسط سیده کوثر


 

                      

                بک یاالله ...................

وقتى خداى متعال به من و شما امر مى‌كند كه از او بخواهیم و طلب كنیم، معنایش این است كه خداى متعال تصمیم دارد كه آنچه را مى‌خواهیم، به ما بدهد. لذا در روایت است كه: «ما كان اللَّه لیفتح لعبد الدّعاء فیغلق عنه باب الإجابة و اللَّه أكرم من ذلك»؛ خداى متعال كریم‌تر از آن است كه باب دعا را باز كند اما باب اجابت را ببندد.*

*از بیانات ِ بسیار ناب ِ حضرت آقا در باب ِ دعا



آبی نوشت...کافی ست انار ِ دلت ترک بخورد ...همین..

التماس دعا